به یاس سپید خوش آمدید
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته بجاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته بجاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

گفتی که می بوســـم تورا، گفتم تمنا می کنم
گفتی اگر بیند کسی، گفتم که حاشا می کنم
گفتی ز بخـــت بــــد اگـر ناگه رقیــب آیـــد ز در
گفتم که با افســون گری او را ز سروا می کنم
گفتی که تلخی های مــی گر ناگوار افـــتد مرا
گفتم که بـا نوش لبـــــم آن را گــــوارا می کنم
گفتی چه می بینی بگو در چشم چون آیینه ام
گفتم که من خود را در او عریـــان تماشا میکنم
گفتی که از بی طاقتی، دل قصه یغمـا می کند
گفتم که بـــا یغمــــاگران بـــاری مدارا می کنم
گفتی که پیــوند تو را با نقد هستـــی می خرم
گفتم که ارزانتـر از این من با تــو سودا می کنم
گفتی اگــر از کوی خود روزی تو را گویـــــــم برو
گفتم که صـــد ســال دگـر امروز و فردا می کنم
گفتی اگر از پای خود زنجیـــــــــر عشقت واکنم
گفتم زتــــو دیــــوانـــــه تــــــر دانــــی که پیدا می کنم



عشق یعنی همین که هستم
یعنی همین که هستی
یعنی پای تو هستم من و تو پای من هستی
عشق یعنی همین که باشم
یعنی همین که باشی
توی شبای تاریک برام ستاره باشی
عشق یعنی یه حس تازه
وقتی که نیازه
آدم دلش و تو آخرین لحظه ببازه
عشق یعنی لیلی و مجنون
یعنی داد بزنم دوست دارم جلوی همه توی خیابون
دل و دل و دل نکن باز رسیده وقت پرواز
بیا تا باهم پر بکشیم تو این فضای دلباز
دل و دل و دل نکن باز بیا دیوونه باشیم
بیا تا با هم نور و تو آسمون شب بپاشیم
عشق یعنی وقتی که از راه می رسی بخندی
چشاتو روی بچگی های دلم ببندی
عشق یعنی وقتی میای اینجا پر از هوا شه
که مهر هیچ کسی به جز من تو دلت نباشه
عشق یعنی پر زدن پرستوی بهاری
همین که هیچ فکری به جز من تو سرت نداری
عشق یعنی قدم زدن تو خیابون خیس
همین ترانه ای که جاریه از این خودنویس
-----------------------------------------------------------------------



می خوام که خوبیهاتو یکی یکی بشمارم
تک تکِ قصه هاتو بخاطرم بسپارم
می خوام که از عشقمون روزی هزار بار بگم
وقتی به آخر رسید بازم به تکرار بگم
دروغ نیست ...!دروغ نیست
عشق تو راسته راسته
تو اونی که یه عمری دل از خدا میخواسته
تو دفترم نوشتم تو عمرمی تو جونم
عزیز مهربونم
میخوام تا آخر عمر عشقتو باور کنم
میخوام بگم تو عشقی یه عشق بی نهایت
اون سر دنیا بری میام سایه به سایت
میخوام پیشت بمونم مثل شبهای یلدا
با تو در آغوش تو شب نرسه به فردا
تو دفترم نوشتم تو عمرمی تو جونم
اسم تو رو گذاشتم : عزیز مهربونم

تو خیالمم نبود دوباره عاشقی کنم
ممنونم اجازه دادی با تو زندگی کنم
هر جا هستی هر جا میری عاشقانه ها باهاتن






دوباره دلم برایت تنگ شده است ، دوباره دلم هوای تو را کرده است.
دلم میخواهد همیشه در کنارم باشی و من نیز برایت از عشق بگویم.
بگویم که خیلی برایم عزیزی ، برایم بهترینی.
دلم تنگ است و تو نیستی ، باید با این دلتنگی بسازم و بسوزم.
دلم تنگ است برای راه رفتن در کنارت ، دست گذاشتن در دستانت ، نگاه به آن چشمهای زیبایت.
فاصله بین من و تو غوغا می کند و این قلب را دلتنگتر می کند.
کاش در کنارم بودی ، خیلی دلم گرفته است.
وقتی دلم تنگ می شود در گوشه ای مینشینم و به یاد آن لحظه که در کنارمی اشک میریزم.
کاش همیشه در کنارم بودی و حتی یک لحظه نیز از من دور نمیشدی.
این دل بدجور بهانه تو را میگیرد ، نمی دانم چگونه با این دل بهانه گیرم بسازم!

موهایت سیاست مداران قابلی هستند
دست به سر که می بری، دست به سر می کنی
من و رو سری ات حزب باد می شویم!

بین من و تو فاصله یعنی عشق
حتی فراق و حوصله یعنی عشق
نقد دلم به نسیه ی دیدارت
زیبای من ! معامله یعنی عشق
ناکام مانده جبر زمان ، حتی
در حل این معادله ، یعنی عشق
بار دگر مرا متولد کرد
قابلترین قابله یعنی عشق
شوری فتاده در همه ذرات
آغاز فصل چلچله یعنی عشق
یک نیمه شب به پای دلم بنشین
راز و نیاز و نافله یعنی عشق
من این غزل به وزن تو می گویم
با قیمتی ترین صله یعنی عشق
باید تلافی شب هجران کرد
روز وصال هم گله یعنی عشق
باید رسید ، مسلک ما این است
صحرا و خار و آبله یعنی عشق
تنها هدف ، خرابی دلها بود
طوفان و سیل و زلزله یعنی عشق !



تو نیستی که ببینی
چگونه با دیوار
به مهربانی یک دوست
از تو می گویم
تو نیستی که ببینی
چگونه از دیوار
جواب می شنوم
تو نیستی که ببینی
چگونه دور از تو
به روی هر چه در این خانه است
غبار سربی اندوه
بال گسترده است
تو نیستی که ببینی
دل رمیده ی من
به جز تو
یاد همه چیز را رها کرده است...
می دونم الان داری گریه می کنی قشنگم تو که می دونی تحمل اشکای زلالتو ندارم
می دونم سخته ولی تو بدون منم می تونی باور کن من نمی خواستم اینطوری بشه
نمیدونم چرا انقدر سنگدل شدند که نمی تونن درکمون کنن انگار خودشون جوون نبودن
ولی تو ناراحت نباش گلم حتما من لیاقته تو رو نداشتم
به خدا می سپارمت و برات آرزوی بهترین ها رو می کنم
اشکات و پاک کن گله من ...!
گریه کن تو می تونی پیش اون نمی مونی اون دیگه رفته بسه تمومش کن
گریه کن ته خطه عشق تو دیگه رفته تو دل یکی دیگه نشسته تمومش کن
چشم به راه نشین اینجا می مونی دیگه تنها گریه نکن دیگه اون نمی آد خونه
دست بکش دیگه از اون طفلکی دل داغون اون دیگه خوشه فکر نکن حالت و می دونه
تنها می مونی آخه این و میدونی مثل اون پیدا نمی شه
اشکات می ریزه آخه اون واست عزیزه توی قلبته همیشه
یادش می افتی دلت آتیش میگیره میگی کاش برگرده پیشت
راهی نداری تو باید طاقت بیاری آخه میدونی نمیشه




خدایا... آنقدر دلم تنگ بود که نمی توانستم برایت حتی بنویسم ... آنقدر دلم تنگ بود که کلمات دلتنگیم در صفحه ذهنم بارها و بارها سریع تر از کاغذ می گذشتند و انگشتانم برای نگاشتن عمق دلتنگیم یاری نمی کردند ... آنقدر دلم تنگ بود که هرگاه به سختی دستانم روی حروف می لغزیدند تا کمی از دلتنگیم بکاهند چشمانم دیگر یاری نمی کردند ... انگار که همه چیز و همه کس دست به دست هم داده بودند تا دلتنگی هایم را فقط و فقط تو بشنوی و بدانی ...
در پیچ و تاب این روزهای دلتنگی دلم می گرفت برای تنهایی ها و مردان تنهای روزگار ... می دانم که تویی بهترین همدم همه تنهایی ها ... و اگر نبود یاد تو و امید به تو چقدر دلتنگی ها طولانی و بی پایان می شدند ... پس ... خوب من ... برای همه بودنت ... برای همه شنیدنت ... و برای همه دیدنت ... تو را بارها و بارها شکر می گویم.



دل تو دلم نیست دل من پیش تو گیره
دست خودم نیست دل من واست می میره
دل تو دلم نیست اون روزا دل بی قراره
دست خودم نیست طاقت دوری نداره
دل تو دلم نیست وقتی دستام و می گیری
گریم می گیره وقتی از پیشم تو میری
دست خودم نیست می دونم می خوام فدا شم
دل تو دلم نیست من می خوام مال تو باشم
با تو من همیشه تو رویام بی تو من غرق تمنام
میخوام دستاتو بگیرم ببین واسه عشقت میمیرم
تو بیا همسفر من باش به فکر چشم ترم باش
میخوام همدم من تو باشی میمیرم اگه نباشی
توی قلب من همیشه جاته زندگیه من دو تا چشاته
خونه ی دلم با تو بهاره آسمون من پر از ستاره

